ashura(یا امام نقی « ع » )
یا رب العالمین ، ایاک نعبد و ایاک نستعین
قالب وبلاگ
w535


ای ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام

آخر شده ماه حسین من میزبان گم کرده ام

در میکده بودم ولی بیرون شدم چون غافلین

ای وای ازین بی حاصلی عمر جوان گم کرده ام

پایان رسد شام سیه آید حبیب من ز ره

اما خدا حالم ببین من مهربان گم کرده ام

ای وای ازین غوغای دل از دلبرم هستم خجل

وقت سفر ماندم به گل من کاروان گم کرده ام

نعمت فراوان دادی ام منت به سر بنهادی ام

اما ببین نامردی ام صاحب زمان گم کرده ام

من عبد کوی عشقم و من شاه را گم کرده ام

آقا تو را گم کرده ام مولا تو را گم کرده ام

بنوشتم این نامه چنین با خون دل ای مه جبین

اما ببین بخت مرا نامه رسان گم کرده ام



چه کوتاه است فاصله میان بالا رفتن دست علی (ع) و بالا رفتن سر حسین (ع) .... فاصله ای از ظهر غدیر تا ظهر عاشورا





طبقه بندی: ashoura، ashora، ashoora، ashura،
برچسب ها: ashura، shia، muslim، hossein، rogayeh،
[ 1393/08/13 ] [ 08:00 ] [ دیده بان ] [ نظرات ]

14069381627293405892.jpg

باز محرم شد و دلها شکست

از غم زینب(س)دل زهرا(س) شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد
از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی ازخود گذشت
دجله به خون شد،دل صحرا شکست
قاسم و لیلا همه درخون شدند
این چه غمی بود که دنیا شکست
محرم ماه غم نیست ماه عشق است
مُحرم مَحرم درد حسین(ع) است



طبقه بندی: امام نقی (ع)، ashoura، ashora، ashura، ashoora، مكتب عاشورا،
برچسب ها: ashura، shia، muslim، hossein، rogayeh،
[ 1393/08/3 ] [ 08:00 ] [ دیده بان ] [ نظرات ]





باز محرم رسید، ماه عزای حسین (ع)
 سینه‌ی ما می‌شود، كرب و بلای حسین (ع)
كاش كه تركم شود غفلت و جرم و گناه
تا كه بگیرم صفا، من ز صفای حسین(ع)






طبقه بندی: امام نقی (ع)، ashoura، ashora، ashura، ashoora، مكتب عاشورا،
برچسب ها: ashura، ashoura، shia، muslim، hossein، rogayeh،
[ 1393/08/1 ] [ 16:52 ] [ دیده بان ] [ نظرات ]


حسین یا


در سنِ 3سالگی ز جان سیر شدم

از پـای پـر از آبـلـه دل گـیـر شــــدم


از بـس کـه مــزاحـمــت فـراهـم کــردم

شرمنده ام عمه، دست و پا گیر شدم

 

گفتی که پدر، مسافرت رفته و من

صـد بـار دگـر دوبـاره پـیـگـیـر شـدم

 

من بی تو چگونه از زمین برخیزم؟

باید کمکم کنی ٬ زمین گیر شدم!

 

یک موی سیاه بین گیسویم نیست

سِنی نگذشـته از مـن و پـیـر شـدم

 

از نَسل ِ علی بودنِ من باعث شد

در طیِ سفر، بسته به زنجیر شدم





می دانم بابا دو بخش است؛ بخشی در صحرا و بخشی بالای نیزه.

اما این که عمو چند بخش است، فقط بابا می داند...







طبقه بندی: ashoora، ashura، ashora، ashoura،
برچسب ها: ashoora، ashura، ashoura، shia، muslim، hossein، rogayeh،
[ 1392/08/25 ] [ 09:03 ] [ دیده بان ] [ ya hossein ]

برچسب ها: ashoora، ashura، ashoura، shia، muslim، hossein، ashora،
[ 1392/08/22 ] [ 10:13 ] [ دیده بان ] [ ya hossein ]
1383753567880460_large.jpg

گُلِ سر نیست ولی موی سرم هست هنوز

تـن مـن آب شــد امـا اثـرم هـســـت هـنــوز

 

جای سیلی ز روی گونه من پاک نشد!

رد شلاق بـه روی کمرم هسـت هنـوز

 

می تـوانـم بــه خــدا بــا تـو بـیـایـم بـابـا

جان زهرا کمی از بال و پرم هست هنوز

 

گفتم ای دختر شامی برو و طعنه نزن

سایه رحمت بابا به سرم هست هنوز

 

منکه از حـرمـلـه و زجر نخواهـم ترسید

دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز

 

گـفـت کـه می زنـمـت اسـم پـدر را بـبـری

گفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوز

 

هـمـه دم نـاز کشـید و بـه دلم تـسـکـیـن داد

جای شکر است که عمه به برم هست هنوز

 

بـا زمین خوردن من دیده خود می بـنـدد

شرم در چهره ساقی حرم هست هنوز

 

خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟

همـه خـاطـره هـا در نـظـرم هـسـت هـنوز

 

غـصـــه مـعـجر مـن را نـخـوری بـابـا جـان

پاره شد معجرم اما به سرم هست هنوز
               



دست‏هایت کوچک بودند برای به آغوش کشیدن صبر و سختی ، اما تو چقدر سربلند بیرون آمدی از دردها و دلتنگی‏ها ! صبر را از چه کسی به ارث برده بودی ، نمی‏دانم! اما ایمان ، هم‏پای تو بزرگ شده بود . هم‏سن و سال‏هایت ، سرگرم بازی بودند ؛ اما تو انگار رسالتت بود که انسان را سربلند کنی!

منبع





طبقه بندی: ashoura، ashora، ashura، ashoora،
برچسب ها: ashura، ashoura، ashoora، yahossein، hossein، hosein، shia،
[ 1392/08/12 ] [ 19:31 ] [ دیده بان ] [ ya hossein ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مادر دو بخش دارد: «ما» و «در» ، و ما هر چه می کشیم از بخش دوم است…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در گذری از تاریخ این مرز و بوم آدمهایی بودند که شهامت تمامی بشر را در خود خلاصه داشتند.

در سینه این آدمها دلهایی بود که عشق را افتخار می دانستند. عشقی داشتند که جز به خون رنگین نمی شد و جز به اشک سیراب نمی گشت.

دلی به وسعت دریا و عشقی به شکوه کهکشانها و چهره هایی به تازگی گلهای بهاری.

عطر نفسشان مثل شب بوها هوا را پر می کرد.

و شب از آنها پر بود. از سایه هایشان، از صدایشان، از عطرشان، از اشکشان و از.... خدایشان.

ماه با آنها اشک ریخت و مهتاب در نگاهشان درخشید، ستاره ها در اشکهایشان چکیدند و ابرها حریرهایی شدند تا گونه های ژاله پوش آنها را پاک کنند اما در کوهپایه استوار قامتشان چون مه نشستند و محو شدند.

و اکنون روزهایی که دفتر این تاریخ بسته شده ولی هنوز در باغ شهادت باز است .


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
استفاده از مطالب وبلاگ با ذکر صلوات در جهت تعجیل ظهور یوسف زهرا (س) مجاز می باشد
نویسندگان
لینک دوستان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
روزشمار فاطمیه

محفل بسیجیان ورهروان شهدا

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل
پیج رنک گوگل
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic